خرید بک لینک
+ روزهایی رو دارم میگذرونم؛ سرشار از جرخوردگی برای اینکه زندگی کنم و زنده باشم...روزهایی که تلاش میکنم و مدام به خودم یادآوری میکنم که الهام نمیخواهی آدم بشوی؟!+ اینکه قبلا شنیده بودم آدم بعد از 30 بیشتر به سلامتی خودش اهمیت میده رو الان دارم درک میکنم...اینکه قبلا شنیده بودم بعد از 30 نگاهت به زندگی عوض میشه...اینکه بخش جدید و جذابی از زندگی بغلم کرده و از تجردم در این برهه رضایت دارم...+ و نمیدونی بغلت چه آرامشی داره :)+ هیئت هنر قشنگم؛ همچنان یکی از عوامل امید به زندگی آورنده ی من+ بالاخره دستمو بردم به اون قلم دزفولیم....ضعیف و کم، اما ادامه میدم+ ولی چقدر نیاز داشتم الان محرم بود+ به زودی باید از اربعین امسال بنویسم....+ یه قُم رفتیم با نرگس خاتون؛ چه فازی داد... :)+ فاصله بین پیام دادنم بهت تا جواب دادنت خیلی کمه نجم ثاقب قشنگم...ولی کاش انقدر سطل آب یَختو رو سر ما خالی نکنی!+ یه قطره بارون نمیاد..که برسه به برفش...همون بهتر که کریسمس رسمی نداریم....آبروریزی بود!

برچسب: نویسنده: هیراد اسدی‌پور تاريخ: جمعه 6 بهمن 1402 ساعت: 15:08

+ این وقتای سال هم توی دلم عروسیه که فرت و فرت میلاد و جشن داریم، هم ذوقِ رمضون لامصب رو دارم + مامانم در یک اقدامِ خودجوش به سراغ یکی از کابینت های آشپزخونه رفت و اینگونه سوتِ آغاز خونه تکونی رو زد...روضه باز پخش بشه لطفا!+ دیگه به اون مرحله ای رسیدم که دلم نمیخواد با کسی تو رو تقسیم کنم ؛ قشنگ ترین جمله ای بود که دیروز شنیدم.....+ وصل شدن مجددم به مروارید بعد از یه وقفه ی چند ماهه؛ باعث شکوفا شدن بخشی ازم شده که فقط اون میتونست و میتونه اون بخش رو پر کنه...تبریک :)+ دیشب رو دیر رسیدم هیئت...زینب بعد از اینکه از کربلا برگشته بود اومده بود و هی جولون میداد و شکلات میپاچید؛ چقد بده آدم یکیو که از کربلا میاد میبینه...هی حسادت میکنه...هی حسادت میکنه....+ ازون بدتر اینه که یکی بیاد بهت بگه آخر هفته دارم میرم نجف...هی تو ذهنت یه توطئه هایی میاد که سفرشو بهم بزنی+ ولی اونی که میاد بهت میگه دارم میرم نجف از گریه هات توی راه خونه خبر داره؟!+ ولی یا ابوتراب؛ امسال که گذشت...یه سالم ما رو ببر پیشت وقتی تولدت میشه....ما هم دلمون تنگ میشه برات...+ شبا انقدر بافتنی بافتن رو ادامه میدم تا خوابم میبره...ولی خاک به سر بالا بیا نیس!+ فرزاد جان....کجایی آخه تو؟ دارم نگرانت میشم دیگه...بیا یه سر بزن!

برچسب: نویسنده: هیراد اسدی‌پور تاريخ: جمعه 6 بهمن 1402 ساعت: 15:08

صفحه بندی