برچسب:
نویسنده: هیراد اسدیپور
+ این وقتای سال هم توی دلم عروسیه که فرت و فرت میلاد و جشن داریم، هم ذوقِ رمضون لامصب رو دارم + مامانم در یک اقدامِ خودجوش به سراغ یکی از کابینت های آشپزخونه رفت و اینگونه سوتِ آغاز خونه تکونی رو زد...روضه باز پخش بشه لطفا!+ دیگه به اون مرحله ای رسیدم که دلم نمیخواد با کسی تو رو تقسیم کنم ؛ قشنگ ترین جمله ای بود که دیروز شنیدم.....+ وصل شدن مجددم به مروارید بعد از یه وقفه ی چند ماهه؛ باعث شکوفا شدن بخشی ازم شده که فقط اون میتونست و میتونه اون بخش رو پر کنه...تبریک :)+ دیشب رو دیر رسیدم هیئت...زینب بعد از اینکه از کربلا برگشته بود اومده بود و هی جولون میداد و شکلات میپاچید؛ چقد بده آدم یکیو که از کربلا میاد میبینه...هی حسادت میکنه...هی حسادت میکنه....+ ازون بدتر اینه که یکی بیاد بهت بگه آخر هفته دارم میرم نجف...هی تو ذهنت یه توطئه هایی میاد که سفرشو بهم بزنی+ ولی اونی که میاد بهت میگه دارم میرم نجف از گریه هات توی راه خونه خبر داره؟!+ ولی یا ابوتراب؛ امسال که گذشت...یه سالم ما رو ببر پیشت وقتی تولدت میشه....ما هم دلمون تنگ میشه برات...+ شبا انقدر بافتنی بافتن رو ادامه میدم تا خوابم میبره...ولی خاک به سر بالا بیا نیس!+ فرزاد جان....کجایی آخه تو؟ دارم نگرانت میشم دیگه...بیا یه سر بزن!
برچسب:
نویسنده: هیراد اسدیپور